فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

164

چهارده رساله ( فارسى )

الوجود است يا موقوف است بر چيزى ديگر آن ممكن الوجود است و ممكن الوجود يا قائم است بنفس خود يعنى وجود او تبع وجود ديگرى نيست آن جوهرست و يا قائم نيست بذات خود بلك قيام او به چيزى ديگرست آن اعراض است . و جوهر پنج است زيرا كه جوهر يا مجرد است از مادّه و آن عقل است و يا مجرد نيست اگر مجرّد نيست از ماده يا تصرّف مىكند و آن نفس است و اگر نميكند يا محل است و آن هيولى است و يا حال است و آن صورت است و يا مركب است از هر دو و آن جسم است اما عرض نه است . اول كم است يعنى چندى و آن بر دو قسم است . يكى كم متّصل و آن يا طول است و بس و آن را خط خوانند و يا طول است و عرض با هم و آن را سطح خوانند و يا طول و عرض و عمق است با هم و آن را جسم تعليمى خوانند دويم كم منفصل است و آن عدد است و آن يا زوج است يا فرد . دوم كيف است يعنى چگونگى و آن كيفيّات نفسانى است و آن ادراك و تحريك است و ادراك يا ادراك كليات است و آن علم و جهل و ظن است يا ادراك جزئيات است و آن مسموعات و مبصرات و مذوقات و مشمومات و ملموسات است امّا محسوس بقوّت بينائى روشنى و تاريكى است و رنگهاء گوناگون و محسوس به قوت شنوائى حرف و صوت است اما محسوس بقوّت ذوق طعم است و آن نه است حلاوت و حموضت و عفوصت و ملوحت و مرارت و دسومت و قبض و عذوبت و تفاهت و محسوس بقوّت بويائى بوى خوش و ناخوش است و محسوس بقوّت لمس گرمى و سردى و ترى و خشكى و سنگى و سبكى و سختى و نرمى است . سه‌ام اين است يعنى بودن چيزى در جائى و هيچ چيز در يك زمان در دو مكان نباشد و دو چيز در يك زمان در يك مكان نباشد پس هر چيزى كه در يك زمان در مكانى باشد حصول او را در زمان دوم در مكانى ديگر حركت خوانند و در مكان اوّل سكون و دو جوهر كه در دو مكان باشند اگر ميان ايشان سومى گنجد افتراق خوانند و اگر سومى نگنجد اجتماع . چهارم متى است يعنى بودن چيزى در زمانى چنانك بودن موسى و عيسى در زمانى